HRr's grafic
HRr's grafic
HRr's grafic
HRr's grafic
HRr's grafic
 
حمید رضا رشیدیان
حمیدرضا
خانه
کُپی پِیست
صفر و یک
تماس با ما
حمید رضا رشیدیان
Hamid Reza Rashidian
                     
  Line separator  

گزیدهِ متونِ خوشِ فارسی HRr

روزی کودکی را دیدم که
های های گریه میکرد.جلو رفتم و علت را پرسیدم.

جواب داد:سگ ما پنج تا توله زایید و امروز مادرم همه آنها را در حوض خفه کرد.


من از احساسات کودک متاثر شدم و گفتم:آه..طفلکی! حتما از اینکه سگهای کوچولو
 مرده اند خیلی ناراحت هستی؟

کودک همانطور گریه کنان جواب داد:

نه! آخر مادرم به من قول داده بود که سگها را بدهد من خفه کنم...!!
این داستان را آلفرد هیچکاک کارگردان معروف
فیلمهای ترسناک تعریف کرده است.

سقف

نگاه ها همه بر روی پرده سینما بود. اکران فیلم شروع شد، شروع فیلم سقف یک اتاق دو دقیقه بعد همچنان سقف اتاق, سه, چهار, پنج,........,هشت دقیقه اول فیلم فقط سقف اتاق!
صدای همه در آمد. اغلب حاضران سینما را ترک کردند!
ناگهان دوربین حرکت کرد و آمد پایین و به جانباز قطع نخاع خوابیده روى تخت رسید.
زیرنویس: این تنها ۸ دقیقه از زندگى این جانباز بود و شما طاقت نداشتید..

- احسان علیخانی


روزی مریدان نزد شیخ رفتند و از او پرسیدند:
یا شیخ! فیل.ترینگ بدتر است یا کم بودن پهنای باند؟

شیخ نگاه معنی‌ داری به آنها کرد و فرمود:
هیچکدام! چیزی در اینترنت هست که از هر دوی اینها بدتر و اعصاب خردکن تر است!
مریدان با حیرت به شیخ نگریستند و فرمودند:
یا شیخ! از فیلترینگ بدتر چیست؟

شیخ فرمود: مشاهده این لینک تنها برای اعضا سایت امکان پذیر است. برای ثبت‌ نام اینجا کلیک کنید!

بعد از این سخن مریدان نعره‌ها زدند و گریبان پاره کردندی و
لپ‌ تاپ‌ های خود را به زمین کوبیدندی، فغان کشان به رشته کوهای آلپ پناه بردندی!!


روزی مجنون از روی سجاده ی شخصی عبور کرد

مرد نماز راشکست و گفت : مردک در حال راز و نیاز با خدا بودم برای چه این رشته را بریدی؟

مجنون لبخندی زد و گفت : عاشق بنده ای بودم و تورا ندیدم ،

تو عاشق خدا بودی چطور مرا دیدی؟!


روزی بودا در جمع مریدان خود نشسته بود که مردی به حلقه آنان نزدیک شد و از او پرسید: "آیا خداوند وجود دارد؟" بودا پاسخ داد: "آری، خداوند وجود دارد."
ظهر هنگام و پس از خوردن غذا، مردی دیگر بر جمع آنان گذشت و پرسید: "آیا خداوند وجود دارد؟" بودا گفت: "نه، خداوند وجود ندارد."
اواخر روز، سومین مرد همان پرسش را به نزد بودا آورد. این بار بودا چنین پاسخ داد: "تصمیم با خود توست."
در این هنگام یکی از مریدان، شگفتزده عرضه داشت: "استاد، امری بسیار عجیب واقع شده است. چگونه شما برای سه پرسش یکسان، پاسخ های متفاوت می دهید؟"
مرد آگاه گفت: "چونکه این سه، افرادی متفاوت بودند که هر یک با روش خود به طلب خدا آمده بود: یکی با یقین، دیگری با انکار و سومی هم با تردید!"
پائولو کوییلیو


دکمه ی هدایت به بالای صفحه

button go to up page