HRr's grafic
HRr's grafic
HRr's grafic
HRr's grafic
HRr's grafic
 
حمید رضا رشیدیان
حمیدرضا
خانه
کُپی پِیست
صفر و یک
تماس با ما
حمید رضا رشیدیان
Hamid Reza Rashidian
                     
  Line separator  

گزیدهِ متونِ خوشِ فارسی HRr

"صفر"هایی که جلوی عدد"سه" رژه می رفتند

داشت دفتر مشقش را جمع می کرد. چشمش افتاد به روزنامه ای که مادر روی آن برای همسایه ها سبزی پاک کرده بود
تیترش یک "سه" بود با بینهایت "صفر"جلوش
عدد "سه" ناگهان او را از جا پراند
- بابا، پس فردا با بچه های مدرسه می برنمون اردو سه هزار تومن می دی؟
بابا سرش را بلند نکرد
باصدایی آرام گفت: فردا یه کم بیشتر مسافر می برم، سه هزار تومن هم به تو میدم!
با وعده شیرین بابا خوابید.
صبح زود، رفت کنارپنجره
پرده را کنار زد
باران ریزو تندی می بارید
قطره های باران برای رسیدن به زمین مسابقه گذاشته بودند
بند دلش پاره شد:
آخه توی این بارونکه مسافر سوار موتور بابام نمی شه
اشک توی چشمهایش حلقه زد. از پشت پنجره آمد کنار.
 یک قطره اشک از روی صورتش چکید روی یکی از بینهایت "صفر"هایی که جلوی عدد"سه" رژه می رفتند . . .


دکمه ی هدایت به بالای صفحه

button go to up page